بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، نخستينبار سال 1369 بود كه بحث ورود سرمايهگذاران خارجي به ايران مطرح شد. برنامه اول توسعه هم هدفگذاريهايي را در زمينه جذب سرمايههاي خارجي برعهده دولت گذاشت. در اوايل دهه 70 مرحوم محسن نوربخش كه تصدي وزارت اقتصاد دولت اول آيتا... هاشمي رفسنجاني را برعهده داشت به همراه محمدرضا نعمتزاده، وزير صنايع وقت ضمن سفري به آمريكا، با دعوت از ايرانيان مقيم آن كشور به سرمايهگذاري در ايران، نخستين قدم اجرايي را براي مشروعيت بخشيدن به مقوله سرمايهگذاري خارجي در ايران برداشتند.
اينك حدود 16سال از آن زمان ميگذرد و با وجود اينكه در اين مدت همه دولتها همواره در مقام حرف از ورود سرمايهگذاران خارجي به ايران حمايت كردهاند، اما در عمل به دليل برخي مشكلات حل نشده نتوانستهاند كاري از پيش ببرند.
نوع برخورد با «بنتون»، برند ايتاليايي مشهور كه در زمينه پوشاك فعاليت دارد، نمايانگر اين واقعيت است كه هنوز مساله مشروعيت حضور سرمايهگذاران خارجي در ايران به طور كامل حل نشده است. هر از گاهي بدون در نظر گرفتن تبعات آتي براي اقتصاد ايران، برخي برچسبها به سرمايهگذاران خارجي فعال در ايران زده ميشود كه ريسك اقتصادي ايران را براي سرمايهگذاران خارجي بالا ميبرد به راستي چرا بايد ميزان جذب سرمايهگذاري خارجي در ايران ميزان بسيار اندكي باشد در حالي كه تركيه در سال گذشته توانسته 20ميليارد دلار سرمايه خارجي جذب كند و حتي شيخ نشين كوچكي مثل امارات ميزان جذب سرمايه خارجياش به 10ميليارد دلار برسد؟ آيا بهتر نيست يك بار براي هميشه تكليفمان را با «سرمايهگذاري خارجي» مشخص كنيم و اگر قرار است محدوديتهايي براي آمدن سرمايهگذاران خارجي به ايران بگذاريم از همان ابتدا كاملا صريح و شفاف اعلام كنيم؟ اگر قرار است مسائلي مانند مليت يا مذهب سرمايهگذاران، عامل بيرون راندن يا راه ندادن سرمايهگذاران خارجي به كشور شود، بايد از ابتدا مواضعمان را شفاف اعلام كنيم.
به هر حال گذشته از «لوسيانو بنتون» كه مشخص شد كاتوليك است و تبليغات عليه او چندان دقيق نبوده، در دنياي امروز و به خصوص در تركيب سهامداري شركتهاي چند مليتي، ممكن است سهامداران با مليتهاي مختلف به چشم بخورد. همينطور تبليغات تمام برندهاي اروپايي و آمريكايي، در آن كشورها منطبق با موازين ديني ما نيست. با خودمان تعارف نكنيم. چارچو بمان را مشخص كنيم. اما فراموش نكنيم كه اگر ميخواهيم رشد اقتصادي بالا برود، تكنولوژي به كشور منتقل شود و سرانجام توليد صنعتي ايران از وضعيت دردناك فعلي رها شود، بايد راه ورود سرمايهگذاران را باز نگه داريم. در غير اين صورت كاهش رشد صنعت باز هم ادامه خواهد داشت.
چاپ شده در روزنامه دنیای اقتصاد
چاره ای نداری
باید نفس بکشی
حتی اگر هوا را دود گرفنه باشد
حتی اگر کثافت هوا ریه هایت را بیازارد
باید نفس بکشی
پی نوشت : این هم نتیجه یاس و امیدهای متضاد این روزهای من بود
من اینجام .تو نیستی .
اگرم بودی من نبودم .
اصلا خوب شد که نیستی .
شایدم من نبودم بهتر بود .
خدا رو چه دیدی شاید یه روزی دیگه نیومدم . شاید رفتم .
شایدم باز خر شدم و اومدم . اما به هر حال حالا که هستم ...
گند ايرانيان عزيز هموطنمان را كه حتما شنديده ايد؟ صادر كردن داروي نظافت به جاي حنا به جمهوري آذر بايجان. بله حق داريد بخننديد به اين كمدي سياه . اما واقعا در اين مملكت چه مي گذرد؟ ما ايراني ها از كي ابن طور بندازو در رو شديم ؟ ما كه براي تمام جهان خط و نشان مي كشيم و نقشه تعالي و پيروزي ملت تمام دنيا را در دست داريم چه طور است كه كلاه خودمان پس معركه است؟ ما كه خودمان سرمايه گذاران خارجي را به جرم صهيونيست بودن از كشورمان بيرون مي كنيم و حتي راستهاي افراطي كه پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند كه كاتوليك هاي متعصب را هم بايد بيرون كنيم چون حامي صهيونيست ها هستند . اين وجدان اسلامي مان است كه واجبي را حنا جا مي زند؟ اين از وضعيت صادراتمان است و آن از سرمايه گذاران خارجيمان كه هر روز ننگي بهشان مي چسبانيم تابهتر تلكه شان كنيم . شرايط سرمايه گذاران داخلي هم كه بدتر از همه و در حال فرار به دوبي و جاي هاي ديگر . نه فقط دولت بلكه ملت هم . توليدكنندگانمان كه باقالي را جاي پسته در گز مي كنند و به خورد ملت مي دهند . خودرو ها را با قطعه دست دوم مي سازند و تحويل مي دهند . و هزار نمونه ديگر . واقعا چه شد كه ما ايراني ها اين طور بنداز و در رو شديم ؟
نتيجه گيري اخلاقي :
قطعا تمام كشور هاي دنيا ترجيح مي دهند با مسلمان ها تجارت داشته ياشند تا غير مسلمان ها
"واین منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی"
فروغ فرخزاد
گويا باز هم كارمزد! بعضي از نمايندگان مجلس و آقايان به موقع پرداخت نشده است. لوسيانو بنتون مگر نمي داند كه كليد ورود به بازارهاي ايران چرب كردن سبيل بعضي آقايان است؟ يا شايد گمان خام كرده كه يك بار چرب كردن كفاف يك عمر را مي دهد؟ شامه هايت كه خوب كار نكند همين مي شود كه الان با استناد به صهيونيست بودن و آگهي هاي ضد ديني در فروشگاههاي بنتون پلمپ شود . به همين راحتي ! مگر اين همه برند خارجي كه بازار هاي ايران را در مشت گرفته تبليغاتشان ديني و اسلامي است؟ آگهي هاي نوكيا و نيوا و نواربهداشني الويز و اين همه لوازم آرايشي و بهداشتي وكالا هاي ديگر منطبق با موازين اسلامي است؟ يا مگر سهامداران عمده " نوكيا " صهيونيستها نيستند ؟ پس چرا پايش از ايران بريده نمي شود؟ مگر چندي پيش به " نستله " انگشت اتهام نگرفتند كه صهيونيست است و بايد بساطش را برچيند و برود؟ پس چه شد چرا يكباره صداها بريده شد و "نستله" هم بي سروصدا در ايران ماند؟ حالا مي گويند لوسيانو بنتون سرمايه دار صهيونيست است و در فيلم هاي پرنو لباس زير هايش را تبليغ مي كند . يعني در اين 2 سال كه بنتون در ايران شعبه دارد از اين مسايل بي خير تشريف داشتيد كه حالا آمدن لوسيانو بنتون به ايران را شهرداري هراسان به گردن وزارت امور خارجه مي اندازد و وزارت امور خارجه به گردن نهادي ديگر ؟ آقايان شهرداري از ترسشان فورا اعلام كرده اند كه" ما لوسيانو بنتون را به ايران دعوت نكرده ايم و شهرداري برنامهاي براي تاسيس يا حمايت از فروشگاههاي مد و ترويج دهنده فرهنگ غير اسلامي و غير بومي نداشته است."
آقايان تا كي مي خواهيد با چسباندن برچسب صهيونيست بودن دستتان را"21" كنيد؟ مواظب باشيد روزي آستان نسوزد!

رفتم دنياي اقتصاد . چند روزي مي شود . تحريريه شلوغ و امكانات هم كم . من توي يك اتاق شلوغ هستم كه ۱۰۰ نفر توش چپيده اند . اما خدا رو شكر بد نيست . فقط تمركز ندارم كه بنويسم . اميدوارم زود تر عادت كنم . كامپيوترمان هم ذغالي است و با يك سرويس ديگه مشترك است . خلاصه كه هنوز با انجا اخت نگرفتم . گاهي با شبنم اذر مي رويم و چايي مي خوريم . تا حالا هم از صد نفر ۱۰۰ تا اخطار گرفتم كه سياسي ننويسم. به هر حال مي گذره اما همچنان غمگين مي گذره...
"دلم گرفته
به ایوان می روم و انگشتانم را
به پوست کشیده شب می کشم"
مگر نشنیدید که کارگزاران را به خاک سپردیم تا دیگرانی نبش قبرش کنند؟ بله " عاقبت خط جاده پایان یافت"
و حالا اندوه دنیا در دلم خانه کرده . بی کار نیستم. دوستانم بی کارند: ایمان می خواهد زن بگیرد یاسین باید اجاره خانه بدهد ... چه کسی می داند حال و هوای دوستان مارا؟ و ریحانه : چقدر دلم برایش تنگ می شود برای خنده هایش:
" فردا اگر ز راه نمی امد
من تا ابد کنار تو می ماندم"
تحریریه خلوت تر از همیشه . امده اند سری بزنند و بروند . و من روز هایم را در روزنامه کارگزاران مرور می کنم از نخستین روز تا امروز :تصویر جنان صفت در ذهنم نقش می بنددکه هر دفعه با شوخی سیگاری تعارفم می کرد و من می خندیدم. و یاسین که فیگور های فلسفی برای ما می گرفت. بهروز که دبیر سرویس شده بود و شیرینی نمی داد . و صدری که چنان به سیگارش پک می زد که گویی با سیگارش عشق بازی می کند اما حالا دیگر
"آن روزها رفتند
ان روزهای خوب
ان روزهای سالم سرشار "
باید اسبابم را جمع کنم و بروم"خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش"
بدون خداحافظی راهی می شوم .برای اخرین بار ریحانه همراهی ام می کند . از در که بیرون می ایم فرا پشتم را می نگرم و ساختمان مرموزی را که حزب و روزنامه کارگزاران را یک جا جاداده وداع می گویم. به خودم که می ایم می بینم با شاملو هم کلام شده ام :
"مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه سخت نا منتظر"
"دالان تنگی را که در نوشته ام
به وداع فراپشت می نگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه یود و هیچ کم نداشت"...
سو برداشت کردید.
می گویید:"اگر اینقدر با کارگزاران مشکل داشتی چرا در روزنامه ماندی ؟"
-من با کارگزاران مشکلی نداشتم . من به کارگزاران انتقاد داشتم . مگر به دیگر احزاب انتقاد ندارم ؟ مگر هر ادمی به ادم دیگر انتقاد ندارد؟
اتهام می زنید که"قلم به پول می فروشی"
-خدا شاهد است که قلم فروشی نکرده ام . اخر کدام ابلهی حاضر است به قلم من پول بدهد؟من کجا قلم فروخته ام که خبر ندارم؟
می گویید:"سنگ احمدی نزاد را به سینه زده ای"
-سنگش را به سینه نمی زنم زیرکی اش را باز گفتم تا " شهردار اسبق" از" شهردار سابق " درس بگیرد.
طعنه می زنید که :" حزب باد هستی "
-گرایش حزبی ندارم اما اگر از چپ انتقاد کردم دلیل نمی شود که راستی باشم . انتقادم از تقابل نبود سیلی برادرانه بود.
می گویید:" خودت را برای اقایان کشتی و حالا تاریخ مصرفت تمام شده ."
-مگر من سیاستمدار همراهشان بودم که حالا تاریخ مصرفم تمام شده باشد؟
به خدا قسم اگر پشیمان باشم از کار کردن در روزنامه کارگزاران . یادتان باشد این خصلت احزاب چپ است : انتقاد را خفه نمی کنند .
و کلام اخر: حساب روزنامه کارگزاران را از حزب جدا کنید.