خطر هر روز نزدیک تر می شود و ما همچنان به استراتزی های نخ نمای نا کارآمدمان بسنده کرده ایم. در حالی که حتی اگر خطر جنگ را هم چندان جدی نگیریم ، که جدی است ، شدت تحریم های اقتصادی کنونی هم کافی است تا طی یکی دو سال کمرمان زیربار فشار نصف شود . نه کالا هایمان در بازارهای بین المللی خریدار دارد نه می توانیم مواد اولیه و تجهیزات برای کارخانه هایمان وارد کنیم که این فقط بخش کوچکی از داستان است و کافی است برای توقف رشد صنعت و اقتصاد ایران . این میان اما ما تنها با حربه هایی ضعیف و بچه گانه پیش می رویم و به جلب دوستی کشورهایی چون ونروئلا که تنها در عرصه جهانی مایه دردسرمان است و نتیجه ای جز اتلاف ثروت ملیمان به علت سرمایه گذاری های غیر اقتصادی ندارد ، پرداخته ایم . یا روسیه که جای خیانت های نابودگرش در همه جای تاریخ کشورمان قابل مشاهده است. به دامن چین پناه برده ایم تا در پروره های نفتی و نیروگاهی تلکه مان کند ، مواد اولیه بی کیفیتش را قالبمان کند ، بازارمان را تمام و کمال در چنگ خود بگیرد ، در اجرای پروزه هایی که تجربه ندارد موش آزمایشگاهیمان کند ، و هزار و یک امتیاز دیگر ازمان بگیرد. و این تازه اول راه است اگر مسئولان که سرشان را کبک وار در برف فرو کرده اند ، خیال رویارویی با حقیقت نداشته باشند و راه جلوگیری یا مبارزه را پیدا نکنند. تازه داشت صف های شیر و روغن جمع می شد. اما نه ، انگار قرار نیست این مردمی که تاریخشان با دغدغه نان گره خورده ، هرگز از اندیشه شکم گرسنه شان فارغ شوند مبادا که اندیشه هایشان رشد کند...
"ماركز" من چه تغيير كرده است ! ديگر نه ازآن تلخي قلمش كه حتي بعد از ترجمه هم در آثارش جا خوش مي كرد خبري بود و نه ازآن" پايان" هايي كه آتش به جان آدم مي زد . اگرچه باز هم به نوعي ديگر آتشش را ازجانمان دريغ نمي كرد. "روسپيان سودازده من" در عين زيبايي چه قدر فاصله دارد از " صد سال تنهايي " . اين چه غوغايي است كه در پيري گريبان آدم را مي گيرد تا اينگونه دچار دگرديسي شوی.
و ماركز من هنوز همانطور كه يك روزنامه نگار شروع مي كند تا گريبان مخاطبش را بگيرد و تا انتها با خود بكشد چه درخشان شروع كرده : " در سالي كه سنم به نود رسيد ، خواستم شب عاشقانه اي ديوانه وار با دختر تازه سالي باكره به خودم پيشكش كنم ." و چه راحت مرا با دهان باز و چشمان گشاد تا انتهاي روسپيان سودازده ات با خود كشاندي ماركز من ،متحير از اين همه تغييرت . درست مانند پير مرد عاشق داستانت كه با پا گذاشتن در سن نود سالگی يادداشتهاي هفتگي اش در روزنامه "ال دياريو د لا پاث" به كلي متحول می شود ، دگرگون شدي.
نود سالگيت مبارك ماركز من!
پ.ن: بايد سپاسگذاري كرد ازآن مسئولي (اسمش را نمي دانم ) كه به قيمت اخراج شدنش از وزارت ارشاد مجوز انتشار كتاب را داده وگرنه ممكن بود از لمس دگرديسي ماركز عاجز شويم . همينطور از كاوه ميرعباسي مترجم كتاب ، كه قدرت و شيوايي قلمش ترجمه اي جانانه را پديد آورده.
آقا خدا رو چه ديديد شايد 2 سال ديگه هم ما وزير شديم؟ حالا هي با من ، وزير آبنده اين مملكت ، بد رفتاري كنيد تا بعدا به موقعش حالتونو بگيرم . مگه 2 سال پيش ، اين بنده خدا محرابيان كه داشت واسه خودش تو اردبيل بسازو بفروشيشو مي كرد ، فكر مي كرد كه يه روزي مثل امروز وزيرصنايع بشه؟ بده تو اين مملكت اين قدر جاي رشد و ترقي ناگهاني وجود داره؟ مگه چي مي شه؟ 2 سال صنعت و معدن ايران موش آزمايشگاهي آقاي طهماسبي بود تا كار ياد بگيره و دوزاريش بيفته ، 2 سال هم پاتوق محرابيان و رفقاش بشه كه دور هم جمع شن ، فكراشونو رو هم بزارن ، يكي از سوابق ساخت و سازش بگه يكي از سوابق نظامي و سپاهيش بگه ، يكي از فك و فاميل كليديش بگه ، ببينن بالا خره چي كار بايد بكنن . عجله نداريم كه بابا عجله كار شيطونه . تا حالا كه يه 2،3 سال طولش دادن يه 10 ، 20 سال ديگه هم فكر كنن ببينن بالاخره بايد قيمت سيمان آزاد بشه يا نه . لازم و اقتصادي هست گوشي موبايل توليد بشه يا نه . لازم هست با واردات شكر برخورد بشه يا نه . كارخانه فولاد تو هر نقطه بي آب و علفي راه بندازيم يا نه. فكري به حال نقدينگي نداشتن توليدكننده ها بكنيم يا نه . حالا كه فاينانس نمي تونيم بكنيم خاكي تو سرمون بكنيم يا نه. تحريم مواد اوليه و تجهيزات و قطعات يدكي و هزار زهرمار ديگه رو فكري به حالش بكنيم يه نه. كارخانه تو ونزوئلا بزنيم يا نه. گند بزنيم تو صنعت و اقتصاد ايران يا نه...
اگر پايت دوباره بلغزد،
قطع خواهد شد
اگر دستت
تو را به راهي ديگر رهنمون شود
خواهد پوسيد
اگر زندگي ات را از من بگيري
خواهي مرد
حتي اگر زنده باشي
چون سايه يا مرگ خواهي بود
بي من اگر گام برداري بر زمين
پابلو نرودا
آخه اين پول كثيف مي آد تو زندگيتون خوردن داره؟ تا حالا پول مي گرفتيد خبر كار مي كرديد چه مي دونم رپرتاژ و آگهي و هزار زهر مار ديگه ، مي گفتم فداي سرم شايد بالاخره زندگي خرج داره زن دارن بچه دارن هزار و يك بدبختي دارن . اما ديگه حتي منافع ملي رو هم در نظر نمي گيريد؟ بابا چي مي خوايد از اين پولهاي سياه ؟ چطور اون موقع كه ما مي خواستيم از كارگزاراني هاي پوست كلفت شكايت كنيم ، حقمون رو كه از هر چيزي حلال تر بود بگيريم يهو سرو كله يه مشت انسان دگر انديش و اپن مايند از هر طرف پيدا شد كه با نصيحت هاي انتلكچواليشون ما رو منصرف كنند، اما حالا هيچ كس نيست از اخلاق حرفه اي و اين جور چيزا دم بزنه ؟ اصلا گور باباي اخلاق حرفه اي ، آخه پس انسانيتتون كجا رفته ؟ آخه پس تو اين مملكت ديگه کی مونده كه زانوش در برابر يك قرون دو زار نلرزه؟ چرا با اين گند كارياتون اسم هرچي خبرنگاره به لجن مي كشيد؟ شما كه صبح تا شب دولا راست مي شيد نماز مي خونيد ، محرم مي شه ريشو پشم مي ذاريد، ماه رمضونا 10 روز جلوتر مي ريد پيشباز و تا 10 روز بعد هم پس باز هستيد ، لعنتي ها آخه اين پول حلاله ؟ از گلوتون مي ره پايين ؟ اين مملكت كه همين جوري اوضاعش قمر در عقربه ، شما هم يه لگد مي زنيد بهش با كله بيفته پايين ؟ بعد هم ادعاي حرفه اي بودنتون پدر همه رو در آورده . آخه من اين مشت گره خورده مو كجا بايد بكوبم؟ آخه به كي بگم اين درد بي درمونم رو كه همتون پول گرفتيد كه اين آقا رو اينجوري ساپورتش كنيد؟
از خواب بیدار می شوی. دستشویی می روی، بزکی می کنی ، لباسهایت را می پوشی، به خیابان می زنی و همه چیز دوباره تکرار می شود. وارد روزنامه می شوی . به همه سلام می کنی و به یاد می سپاری به چه کسانی سلام کردی و به چه کسانی نکردی ، مبادا بعدا کسی از قلم بیفتد . شاید این دغدغه هر روز تو باشد . وقتی می روی دستشویی نگرانی موبایلت زنگ بخرد وتو نشنوی . آخر تو همیشه منتظری . صدای تلفن صحبت کردن همکارت آقای خ روی اعصابت راه می رود . کسی در اطرافت مدام زیر لب با خود حرف می زند . دستهایت را نگاه می کنی ، لاکهای سرخت تکه تکه شده اند . کسی دارد سیگار می کشد و دیگری یک نفس می نویسد. کمی آن طرف تر بچه های تحریریه در مورد اینکه کی با کی روی هم ریخته پچ پچ می کنند . وقتی داری می نویسی بیش از آنکه فکر کنی از صدای غژ غژ روان نویست لذت می بری و قشنگی حرف "ی" سرگرمت می کند . به خودت که می آیی وقتت تمام است. بساطت را جمع می کنی ، کارت خروجت را می زنی و راهی می شوی . در طول راه از کسانی که از کنارت رد می شوند حرفهای رکیکی می شنوی که دبگر شنیدنش برایت مثل تنفس در هوای آلوده عادی است . نگرانی نکند کیفی را که تازه از "پوما " خریده ای موتوری بزند. سوار ماشین می شوی و راه شروع می شود جاده ، جاده ، جاده ، جاده ، جاده ، جاده ، جاده ، جاده ... به مقصد رسیدی . دیگر باید پیاده شوی . شب به خیر...
بی ربط : گاهی بعضی چیزها شادی های جالبی در آدم ایجاد می کنه مثل پست جدید دوست عزیزم نرگس نیک ضمیر با عنوان جای خالی نگین روی بلاگش گذاشته . چه قدر خوبه وقتی احساس می کنی کسی به یادت بوده حتی این مدلی!
به هند اولتیماتوم می دهیم اگر نیاید خط لوله صلح را اجرا کنیم خودمان دوتایی با پاکستان اجرا می کنیم . توجیه اقتصادی خط لوله نصفه کاره هم بماند.
به شل ، توتال و رپسول اولتیماتوم می دهیم ۸ ماه فرصت دارند با ما برای مشارکت در میادین گازیمان تصمیم بگیرند . اگرچه حتی اگر تصمیم نگیرند هم کاری نمی توانیم بکنیم .
اما کاش به جز اولتیماتوم راهکار دیگری هم داشتیم . کاش فکر نمی کردیم که قرار است بچه بترسانیم . کاش برای یک بار در این مملکت " برنامه ریزی " صورت می گرفت تا شاید تحریمها ناک اوتمان نکند...
ديروز به نقل از محمدعلي خطيبي، معاون بازاريابي شركت ملي نفت ايران خبري روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت كه براساس آن درآمد حاصل از صادرات نفتخام و فرآوردههاي نفتي ايران حدود 70ميليارد دلار اعلام شده است.اگر اين آمار صحت داشته باشد و اگر جمعيت ايران را 70ميليون در نظر بگيريم، يك محاسبه ساده نشان ميدهد، هر ايراني 1000دلار از درآمد سالانه حاصل از صادرات نفت سهم دارد كه با احتساب هر دلار 930تومان، ميشود 930هزار تومان.به اين ترتيب سهم يك خانواده 4نفره ايراني از اين درآمد ميشود 3ميليون و 720هزار تومان در سال و 310هزار تومان در ماه.اما هماكنون اين پول نفت به چه مصارفي ميرسد؟ مسلم است مردم به دولت وكالت دادهاند تا پول نفت را در بهترين جا و در راه توسعه واقعي كشور خرج كند. اما بايد پرسيد آيا واقعا اين اتفاق ميافتد و دولت اين پول را در بهترينجا هزينه ميكند؟ آيا سرمايهگذاريهايي كه بر پايه برخي مسائل در كشورهايي مانند ونزوئلا و سوريه با اين پول انجام ميشود يا پروژههاي فراواني كه بدون محاسبات و بررسيهاي دقيق كليد ميخورد و نيمهكاره متوقف ميشود، يا سرمايهگذاريهايي كه بدون توجيه اقتصادي در استانها و براساس هيجان سياسي انجام ميشود، بهترين جاي هزينه شدن پول نفت مردم است؟اگر اين 70ميليارد دلار قرار باشد در صنعت هزينه شود با احتساب اينكه راهاندازي يك كارخانه خودروسازي با ظرفيت توليد 100هزار دستگاه حدود 100ميليون دلار است و يك كارخانه فولاد با ظرفيت توليد يك ميليونتن حدود 300ميليون دلار است، ميشود چند كارخانه فولاد يا خودروسازي راهاندازي كرد؟خوب است مسوولان دولتي مشخص كنند چنين پولي دقيقا چگونه و در چه جاهايي هزينه ميشود و پولهاي هزينه شده نفت در سالهاي گذشته چه قدر به توسعه و رشد اقتصادي كشور افزوده است؟
چاپ شده در روزنامه دنیای اقتصاد
چند سالي است از در هر مغازهاي تو ميروي، به هر جنسي دست ميزني، بايد با برچسب «Made in china» روبهرو شوي. مثل آنچه اتفاق ميافتد و تو قبلا در خواب ديدهاي و توقعش را داري. البته اين موضوع تنها مختص بازار ايران يا كشورهاي آسيايي نيست، بلكه حتي بازار كشورهاي اروپايي هم از دام اين برچسب مصون نماندهاند.اما مهمتر، حك شدن همين برچسب بر توليدات برندهاي معتبر اروپايي و آمريكايي است كه به ويژه در مورد پوشاك نمود بيشتر و ملموستري داشته و دارد. به طور خاص در مورد پوشاك، به تدريج با موفقيت چين در توليد پوشاك تحت برند، كشورهاي آسيايي ديگري مانند هند، ويتنام، بنگلادش و غيره نيز قدم در راه رفته چينيها گذاشتند تا با استفاده از اعتبار جهاني يك برند صنعت نساجي خود را متحول كنند.
تا جايي كه هماكنون برندهاي معتبر جهاني در عرصه پوشاك مانند نايك، ليوايز، آديداس، زارا و بسياري ديگر به راهاندازي كارخانه در كشورهاي آسيايي روي آوردهاند.در عين حال، براي ما ايرانيها هم آن طور كه در صنايعي مانند خودروسازي نشان داده، توليد تحت برند، يك راه نجات بوده است. نمونههاي موفق بسياري در صنايع ايراني از به كار گرفتن اين روش ديده ميشود. صنعت نوشابهسازي ايران كه تا همين چند سال پيش با مشكلات فرمول مواجه بود و نوشابهها به درد بد طعمي دچار بودند، با توليد تحت برندهاي معتبر تحولي اساسي را تجربه كرد.
راهي براي نوسازي تجهيزات نساجان
نسخه اجرا نشده استراتژي توسعه صنعتي يكي از راهكارهاي اساسي كه براي شتاب بخشيدن به رشد صنعتي ايران ارائه ميداد توليد تحت برندهاي معتبر خارجي بود. البته پس از تكيه زدن عليرضا طهماسبي بر كرسي وزارت صنايع و تدوين نسخه جديد استراتژي توسعه صنعتي، به دليل اعتقاد وي به برندسازي، ديگر به موضوع توليد تحت برند چندان اهميتي داده نشد.اگرچه در برخي صنايع چنين رويهاي پيش گرفته شده و با نتيجهاي موفقيتآميز هم همراه بوده اما در صنعت نساجي چندان به اين تاكتيك توجه نشده است.در حالي كه سالها است بحث فرو رفتن صنعت نساجي ايران در مرداب مشكلاتش دايما مطرح ميشود، اما تلاش چنداني براي برون رفت از وضعيت اسفبار اين صنعت نشده است.از عمدهترين مشكلات نساجان ايراني فرسودگي تجهيزات و ماشينآلاتشان است كه به دليل كمبود نقدينگي از عهده نوسازي آن بر نميآيند.وامي هم كه چند سال پيش دولت از حساب ذخيره ارزي به منظور نوسازي تجهيزات نساجان اختصاص داد، به دليل رشد قيمت يورو، نه تنها نتوانست مشكلي را حل كند، بلكه هماكنون نيمي از آن دست نخورده مانده و بازپرداخت نيم ديگري هم كه به چندين كارخانه نساجي اختصاص داده شده، مشكلي مضاعف بر مشكلات قبلي نساجان شده است.
در چنين شرايطي چرا نبايد از موقعيت حضور برندهاي معتبر خارجي در ايران بهره بگيريم؟چنين راهكاري علاوه بر اين كه موضوع تجهيزات مدرن را حل ميكند، به انتقال تكنولوژي نيز ميانجامد و ميتواند غبار سالها ركود را از تن نساجي ايراني بزدايد.بازارمان را گشاده دستانه و بيبرنامه در اختيار ديگران قرار ندهيم، از موقعيتهاي موجود استفاده كنيم.