تبليغاتX
بوم
مرا طره گیسویی تاب خورده می خواهی و

سینه ای لرزان

مراچشمانی مست می خواهی و

لبهایی که میزبانت باشد

بی آنکه فراتر از خواسته هایت بخواهد و

دورتر از اندیشه هایت بپندارد

تو " زن " را اینگونه می خواهی

من اما جای شلاق زمانه بر چهره دارم و

گیسوانی که باد صافشان کرده

با این حال چشمانم اگرچه مست اما

می تلخ اندوه را لاجرعه سر کشیده

و لبهایم بغض گلویم را نهان دارد

با این همه می دانم

                          تو چیز دیگری در " زن" نمی جویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 18:56  توسط نگین بهکام  | 

سکوت سکوت

نباشم نباشی

اونا هم نباشن

هیچی هیچ کس هیچ جا

نه من نه تو

اگه ام تو می خوای ، بدون من

برم برم برم

فردا ، کدوم فردا

همه هستن ، هیچکی نیست

پا

   راه

           خسته

                      گم

تب کردم

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 20:37  توسط نگین بهکام  |